قبطي مريم مقدس پرداختند؛ سپس، به كليساي كاترين در سينا، به غزه، الخليل، بيتاللحم و بيتالمقدس (8 روزه)، دمشق و بيروت سفر كردند و از آنجا، به ميهنشان بازگشتند.
5. هلند
هِس
يوهان دو هِس. موٴلف هلندي قصههاي خيالي دربارهٴ مسافرت در آسيا (برآمدنش حدود 189).
او كشيشي در اسقفنشين اوترخت بود؛ احتمالاً از روستاي هيس، در گِلدِرلاند، برخاست.
وي شرحي نوشت درباب سفري خيالي كه بايد بهخاطر شهرت فراوانش ذكر كرد و گواه اين شهرت، فراواني نسخههاي خطي و چاپهاي قديمي آن است. اين شرح معرف معلومات جغرافيايي موجود در آن زمان است، و به نوبهٴ خود مأخذ اطلاعات (يا اطلاعات غلط) جغرافيايي درمورد خاور نزديك، حبشه، عراق و هند شد. بسياري از قصههاي مربوط به مسافران در سدههاي ميانه، كه در ادبيات غربي و در
هزار و يكشب آمده است، در گزارش هس ديده ميشود، از قبيل ماهي غولآسايي كه آن را جزيره ميپندارند، كوتولهها، غولان يك چشم، كوه مغناطيس؛ و از مآخذ افسانههاي مربوط به
يوحناي عابد (دوازدهم ـ 2) گرديد. درواقع قديميترين تحريرنامهٴ يوحناي عابد در حدود سال 1165 اولينبار در كتاب هس پديدارشد.
يوهان هس مدعي است كه بيتالمقدس و اماكن مقدس مجاور آن را در بهار سال 1389 (نه1489، نه 889) زيارت كردهاست. در ماه مه، عازم رود اردن و درياي سرخ شد و در آنجا تعداد فراواني ماهي پرنده ديد: از اشمونين، پايتخت مصر ديدار كرد؛ به سينا و صومعهٴ كاترين رفت و كلده را ديد؛ آنگاه، به رود نيل بازگشت و به دمياط رسيد (همين گزارش خط سير كافي است تا ثابت كند كه او هرگز خودش در خاور نزديك مسافرت نكردهاست)؛ از راه دريا روانهٴ اتيوپي شد؛ به آندرونوپليس در هند، رفت؛ جايي كه در آن تعداد زيادي از مسيحيان پيرو قديس توماس ميزيستند و شاه برانديكانوس (خان بزرگ) به نام يوحناي عابد حكومت ميكرد. او يك ماه بعد، با كشتي به بلياد1 و جده2 عزيمت كرد، از آنجا، به ادسا، بر كنارهٴ دجله(!) كه پايتخت يوحناي عابد، سرور يازده شاه مسيحي و نُه شاه كافر رسيد. آنگاه، به هولنا(يا اولوا)، در بينالنهرين، رفت تا گور قديس توماي رسول را زيارت كند. هرچه جلوتر ميرود، داستانش طولانيتر ميشود، چون به ديوار بهشت ميرسد، از برزخ ديدار ميكند، نالهٴ گنهكاران را ميشنود و الي آخر. سرانجام، به بيتالمقدس باز ميگردد و داستان به پايان ميرسد.
سفرنامهٴ يوهان تخيلي است، با اينهمه در داستان او بسياري مطالب دگرگون شده و
1.Beliad
2.Gadda